السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
318
جواهر البلاغة ( فارسى )
او با برخورد سخت عصا شترش را در راه رفتن خونآلود كرده است . آن شتر دوست مىدارد كه خداوند نابودش كند . توضيح : « صلب العصا » به كسى مىگويند كه با خشونت شترش را مىزند . « 1 » مقصود از « ضرب » در اينجا رفتن است نه زدن . در قرآن كريم آمده است : « وَ إِذا ضَرَبْتُمْ فِي الْأَرْضِ » « 2 » : و زمانى كه در زمين سير كرديد . 2 - و قيل فى وصف إبل هزيلة : و در وصف شتر لاغرى گفته شده است : كالقسىّ المعطفات بل الأسهم * مبريّة بل الأوتار « 3 » همانند كمانهاى خم شده ، بل مانند تيرهاى تراشيده ، بل مانند زههاست . 3 - و للغزالة شىء من تلفّته * و نورها من ضياء خدّيه مكتسب « 4 » و آهو چيزى از نگاه او را داراست ، و پرتو خورشيد از درخشش دو گونهء او به دست آمده است . 4 - أفنى جيوش العدا غزوا فلست ترى * سوى قتيل و مأسور و منهزم « 5 » با جنگ ، ارتشهاى دشمنان را نابود ساخت ؛ پس تو غير از كشته ، اسير و گريخته كسى را نمىبينى . 5 - و لا عيب فيهم غير أنّ ذوى النّدى * خساس إذا قيسوا بهم و لئام « 6 » عيبى در آنان نيست مگر اينكه صاحبان بخشش هرگاه با آنان قياس شوند خسيس و پستاند . 6 - على رأس عبد تاج عزّ يزينه * و فى رجل حرّ قيد ذلّ يشينه « 7 » بر سر برده ، تاج عزّتمندى او را مىآرايد ؛ و در پاى آزاد ، بند ذلّت او را زشت مىسازد .
--> ( 1 ) - ( لسان العرب ، ج 15 ، ص 63 ) ( 2 ) - نساء ، 101 ( 3 ) - در اين شعر مراعات النظير هست . زيرا بحترى شتر را به لاغرى وصف كرده است پس آن را به چيزهاى متناسبى چون كمانها ، تيرهاى تراشيده و زهها تشبيه كرده . ( 4 ) - در اين شعر استخدام هست . زيرا مراد شاعر از « غزاله » حيوان معروف ( آهو ) است و مقصود از ضمير « نورها » « غزاله » به معنى خورشيد . ( 5 ) - در اين شعر تقسيم هست . زيرا شاعر همهء اقسام سپاه دشمن را منحصر در اين سه قسم برشمرده است . ( 6 ) - در اين شعر تأكيد مدح به چيزى شبيه ذمّ وجود دارد . شاعر از صفت ذمّ نفى شده ، صفت مدحى را استثناء كرده است . ( 7 ) - در اين شعر مقابلهء شش چيز با شش چيز است . شاعر بين على و فى ، سر و پا ، آزاده و برده ، تاج و قيد ، عزّت و ذلّت ، و مىآرايد و زشت مىسازد ، مقابله ايجاد كرده است .